مرتضى راوندى

83

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

وضع اقليّت زردشتى وضع اقليّت زردشتى پس از استقرار حكومت آخرين شهرياران صفوى ، بيش از پيش به سختى و دشوارى گراييد . « . . . تا زمان شاه عبّاس در سراسر ايران آتشكده‌هاى بسيار برپا بود ؛ در دامنهء كوه البرز و سرزمينهاى فارس و خراسان از اين آتشكده‌ها وجود داشت ، همه‌جاى ايران گبران مىزيستند ، شاه عبّاس آنان را يكسره نابود كرد و آتشكده‌هاى آنان را ويران ساخت و آنها را ناچار كرد كه به دين اسلام درآيند و يا از ايران بيرون روند ، هزاران هزار نفر از آنان به هند روى آوردند . ايران ، يعنى سرزمينى كه پيش از اين كم‌جمعيّت بود ، پس از اين پيشآمد ، كم‌جمعيّت‌تر گرديد . . . » « 1 » « رفتار حكّام و مسلمانان كرمان در زمان صفويّه با زردشتيان خوب نبود و همين سختگيريها موجب شد كه بقاياى اين خاندانهاى اصيل ايرانى به هندوستان مهاجرت كنند و باز همين سختگيريها بود كه روز سختى ايران ، كار خود را كرد ، يعنى يكصدسال بعد جواب خود را داد ؛ بدين معنى كه بعد از سال 1133 ، لشكريان افغان ، به‌طرف كرمان سرازير شدند و سپاه مير محمود چهل هزار نفر بود و بعضى گفته‌اند بيست هزار نفر ، فوجى از گبران يزد و كرمان به او پيوستند به اميد آنكه از جور قزلباش خلاص شوند . » « 2 » نه تنها زردشتيان به افاغنه كمك كردند ، بلكه يكى از افراد زردشتى كه اتفاقا نام او صورت اسلامى داشته يعنى نصر اللّه خان گبر كرمانى در لشكر محمود به كمك او شمشير زد ، حتّى در تسخير فارس به او كمك كرد و اين نصر اللّه خان در حمله به شيراز زخم برداشت ، ولى شيراز تسخير شد و در اين ماجرا قريب يكصد هزار نفر از اهل شيراز در جنگ ، از قحط و غلا هلاك شدند . به اين ترتيب ، مىتوانيم مجسم كنيم كه چرا كرمان در برابر مشتى افغان مقاومت نكرد و چطور شد كه وقتى شاه سلطان حسين سر از خواب برداشت ، سپاهيان افغان را پشت دروازهء اصفهان ديد و با اينكه « علماى اصفهان در حضور پادشاه اجتماع كرده نسخهء ادعيه فتحيّه و مجربات علميّه بياورده و جوشن صغير و كبير ، تعويذ بازوى شاه كشورگير نمودند ، و منجّمين جاماسب تمكين به تشخيص ساعتى سعد ، به مقابله . . . مأمور شدند و قرار شد در حوالى شهر بابك در ساعتى سعد محاربه نمايند ، مقارن اين‌حال حسين خان زنگنه درآمده عرض كرد كه اينك افاغنه رسيدند . . . » « 3 » در واقع چوب سختگيريهاى بر مسيحيان و مزدكيان زمان انوشيروان و پرويز را

--> ( 1 ) . از سفرنامهء اترسوئدى ( كه در سال 1749 درگذشت ) به نقل از لغت‌نامهء دهخدا ، ص 97 « گبر » . ( 2 ) . فارسنامه ناصرى . ( 3 ) . آسياى هفت سنگ ، دكتر باستانى ، ص 156 به بعد .